ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
239
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ملك عادل از پذيرفتن او به حضور خويش خوددارى كرد و به دو دستور داد كه پيام خويش را بنويسد . او نيز چنين كارى نكرد و در همان دم برگشت . ملك ظاهر به شنيدن اين ماجرى بر آشفت و لشكر خويش را گرد آورد و به منبج حمله برد و آن جا را در بيست و ششم ماه رجب گرفت . از آن جا به قلعه نجم رفت و اين دژ را در ميان گرفت و در پايان ماه رجب به تصرف در آورد . اما پسر ملك عادل ، يعنى ملك كامل كه در دمشق به سر مىبرد ، رهسپار بصرى گرديد . از آن جا به فخر الدين چركس و كسانش كه سرگرم محاصره بانياس بودند پيام فرستاد و آنان را به نزد خويش فرا خواند . ولى آنان در برابر دعوت وى به زبانبازى پرداختند و پاسخ مساعدى ندادند . ملك كامل هم كه ماندنش در بصرى به درازا كشيد به دمشق بازگشت . در همين احوال امير اسامه ، فرستادهاى را به نزد فخر الدين چركس و همراهانش روانه كرد و ايشان را به يارى خويش خواند . زيرا ميانه او و البكى فارس ، كه يكى از مملوكان بزرگ ناصرى شمرده مىشد ، به هم خورده و البكى با او درشت سخن گفته و كار از پرخاش زبانى ، به زد و خورد كشيده و همه لشكر بر امير اسامه شوريده بود . امير اسامه ، همچنين ، از ميمون قصرى پناه خواست و ميمون